دل نوشته های یه فرشته
سلام مامانی صبح که از خواب پامیشم اگه توکنارم باشی لبخند میزنم وگرنه یکم ادای گریه کردن در میارم تا توبیای پیشم .بعد اینکه دستو صورتمو میشوری میبری اتاقم پوشکم رو عوض کنی ومن اصلا دوست ندارم اخه من دیگه بزرگ شدم دوست ندارم پوشک تنم باشه بعد میذاریم رو صندلی غذا و بهم ماست و دوشاب میدی با انگور بعد تلوزیون رو روشن میکنی به من میگی ایلیا کایلو وووووووو من دوست دارم بغلت باشم و اروم با دستام از پشتت بزنم مثل خودت که هر وقت میخوای منو بخوابون...
نویسنده :
مامان ایلیا
23:43





