شیطنت از چشمهای نازت میباره
شیطنتهای جدید اقاایلیا

عزیزم تازگیها یادگرفتی میری ذغالهای شومینه رو برمیداری میخوری وقتی میبینی خوشمزه نیست میندازی رو سر من... بابات دعوات میکنه بازم بدتر تکرار میکنی 
هر جا تلوزیون میبینی بغیراز خونمون میری ومحکم با دستای چاقالوت میکوبی بهش بعد برمیگردی من رونگا میکنی ببینی چیکار میکنم ![]()
من عادت دارم هر وقت درس میخونم مداد یا خودکار دستم باشه جنابعالی اجازه نمیدی همش ماله خودته مگه من میتونم دستم بگیرم. منم از ترست همشون رو قایم کردم با مصیبت درس میخونم یادت باشه
وای از ماوس بیچاره که نمیگم چون واقعا دلم بحالش میسوزه از بس کوبیدیش زمین تا باطریش در بیاد
تازگیها یاد گرفتی هر چیزی بارزشی که پیدا کردی مثل گوشت کوب .ساعته بابا شیشه دلستر میبری میندازی تو سلطل خانه سازیت 
امام علی کو نشون میدی دندوناتو و خودتو وتابلوهارو نشون میدی فعلا اینا یادم بود از دایره لغاتتم که بگم اینا اضافه شده
گوجی یعنی بغل .بابایی میگه هپچی
اخه جریان از این قراره که ما یه شب خوابیدیم خونه مامان جون ایناما هم که خانوادگی عادت داریم بلند عطسه کنیم بابای بنده ساعت ١٢ شب یه عطسه زلزله اسا کرد ٢ ساعت طول کشید ایلیا خان دوباره بخوابه بس که ترسیده بود حییونکی بچم از اون موقع هر وقت میگیم بابایی چی گفت میگه هپچی
منم که پشت سرت همش اینجوریم


شیطنت از چشمهای نازت میباره
