ایلیاایلیا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 7 روز سن داره

ایلیا کاکل زری و داداشی

شب زنده داری مجدد

سلام به شب که نزدیکتر میشیم دلهره عجیبی سراغم میاد اخه اقا ایلیا 3 شبه پدرمو در اوورده از بس بیدار میشه نیم ساعت به نیم ساعت   امروز به این نتیجه رسیدیم که شاهزاده من به شیر سیر نمیشه به نظر شما اگه شیر کمکی بدم دیگه شیر خودمو نمیخوره؟   ...
27 آبان 1390

بدون عنوان

سلام من رو باش چقدر خوش خیال بودم فکر میکردم گل پسرم شیر کمکی رو میخوری وراحت میخوابی عزیزم به شیرت لب نزدی  انگاری میدونی اون چیه ؟ تو لیوان دادم نخورد ی تو شیشه شیر اصلا قراره اگه شبها به همین منوال سپری شه ببرمت دکتر .. بابات میگه که من خیلی به خواب خودم اهمیت میدم ولی دست خودم نیست اول که پا میشی میگم جانم بار دوم عزیزم بار سوم چی میخوای .چهارم اه چرا نمیخوابی . پنجم خدایا غلط کردم .ششم بابات رو بیدار میکنم من ذله شدم  صحبت خواب که شد یادم افتاد دلم خیلی از این بابت پره اخه نمیدونم برا شما هم پیش میاد مثلا یه روز که ایلیا راحت بخوابه یکدفعه تلفن زنگ میزنه تلفن رو قطع میکنی ایفون رو میزنن اونم قطع میشه نمکی میاد تو کوچه اگه ا...
27 آبان 1390

خوش امدی فرشته ی من

سلام من ایلیام متولد اذر 89ام موقع تولد 3.600 kgو 56 سانت بودم مامانم فکرشو نمیکرد من اینقدر خوشگل باشم یادمه اولین چیزی که بعد عمل از بابام پرسید این بود از پسرمون خوشت اومد؟ همه اعضای خانواده ماما و بابا اونجا بودن .یه روز سرد پاییزی بود  ساعت 8 ماما رو بردن اتاق عمل و ساعت 9 من که خواب بودم دیدم یهو همه جا روشن شد وای خیلی ترسیدم اخه داشتم از ماما جدا میشدم خدا همه نی نیها رو واسه مامانشون حفظ کن از ترس گریه کردم بعد منو پیجیدن تو یه ملافه سبز و بردنم اتاق نوزادا وبعد صدا زدن بابام اومدو منو بغل کرد ... یه ساعت بعد بغل مامانم بودم وای بغل مامانم خیلی گرم وارامش عجیبی داشت           ...
23 آبان 1390