ایلیاایلیا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 7 روز سن داره

ایلیا کاکل زری و داداشی

خدایا

وقتي قلبهايمان كوچكتر از غصه هايمان ميشود وقتي نميتوانيم اشكهايمان را پشت پلكهايمان پنهان كنيم و بغض هايمان پشت سر هم ميشكند و احساس ميكنيم بدبختيها بيشتر از سهممان است و رنجها بيشتر از صبرمان وقتي اميدها ته ميكشد و انتظارها به سر نميرسد. وقتي طاقتمان تمام ميشود ... آنوقتست كه مطمئنيم به تو احتياج داريم و مطمئنيم كه تو و فقط تو كمك مان ميكني. آنوقتست كه تو را آه ميكشيم تو را گريه ميكنيم تو را نفس ميكشيم ....... و تويي كه جواب ميدهي... .. .. ...
10 بهمن 1390

خسته ام

سلام گل پسرم اين روزا حسابي شيطون شدي نميذاري مامان يه دقيقه أروم بشينم و يه نفس راحت بكشم باور كن كارم شده تميز كردن خونه تا يه جايي رو مرتب ميكنم ميبينم اقا يه خرابكاري ديگه كردي مثل ديوونه ها از اين اتاق ميرم اونيكي اين كمد رو مرتب ميكنم ميام سراغ اونيكي كاغذ دستماليها رو خرد ميكني ميريزي زمين رخت چركهارو مياري وسط هال تمام كشوهامو ميريزي زمين خسته شدم الان كه اين مطلب رو مينويسم تا حالا پنج بار بلند شدم اومدم دنبالت اخه ميري بالاي ميز ميخواي همه چي رو بريزي زمين خودمم بالاي مبل مينويسم اخه اگه دستت به من برسه نميزاري كه عصري تا بابات اومد منم حاضر شدم و تو رو سپردم دستش رفتم بيرون راستش فرار كردم از دست تو ناز دونه اخه دلم يه ذره گرف...
9 بهمن 1390

عشق منی

همه جا عشق تو قلبم را دادم به تو که عشق منی ، با تو آمدم، آمدم تا جایی که تو میخواهی، با تو می آیم ، می آیم به هر جا که بروی ، با تو میروم ، میروم هر جا که بروی.... همه جا با توام ، نیست جایی که بی تو باشم ، نیست هوایی که بی تو نفس کشیده باشم نیست یادی در قلبم جز یاد تو ، نیست مهری جز مهر تو در دلم چشمانم هنوز غرق نگاه زیبای تواند، آنچه پنهان است در پشت نگاهت دنیای عاشقانه من است همه جا با توام ، آنجا و اینجا در قلبم ، اینجا و آنجا در قلبت ، می تابم و و میتابی ، میمانم و میمانی، میدانم و میدانی که چقدر هم تو مرا دوست داری ، هم من دیوانه توام... چه خوب میفهمی در دلم چی میگذرد ، چی خوب معنا میکنی نگاهم را ، چه عاشقانه میشنوی حر...
6 بهمن 1390

اقا ایلیا زودی خوب شو

سلام                         چند روزه اقا ایلیا بشدت مریضه منم کارم شده غصه خوردن اخه تحمل ناراحتی عزیزم روندارم امروز بابی بردت حموم منم اتاقت رو گرم کرده بودم دستگاه بخور روشن بود و عرق بابونه توش ریخته بودم الحمداله الان که دارم مینویسم یه ذره بهتری 3 تایی در اتاق رو بسته بودیم و هر کدوم اونجور که از دستمون برمیاومد بهت میرسیدیم یکیمون سوپ میداد یکیمون شربت خلاصه اتاق پر شده بود از عشق خالصانه ما واسه خوب شدنت تو هم که ازمون دلبری میکردی .لباس گرم تنت کردیم تا تو زود خوب شی وبشی ایلیای شنگول مامان    &n...
6 بهمن 1390

توجه توجه

سلام  قیمت پمبرز سر به اسمون برداشته خدا بدادمون برسه                              گل پسرم سرما خوردی بدجوری .عزیزدلم الهی رنج وبلات بیاد به تنم از صبح بجز شیر چیزی نخوردی                 صبح با بابی بردیمت دکتر هر وقت سرفه میکنی جگر مامان اتیش میگیره تازه داشتی تپلی میشدی قوربون اون قدمهای خوشگلت برم که مثل پنگون میمونه از صبح نخوابیده بودی اخه تبت قطع نمیشد الان که دارم مینوسم 12:30 وتو  تازه...
5 بهمن 1390